بازی 20

آب بازی عصر تابستون

اینجا چند تا از وسایل بازی ماهرخ که چوبی و پلاستیکی و شیشه ای هستن رو داخل ظرف اب انداختم و یسری روی اب موندن و یسری زیر اب

قرار بود ماهرخ  وسایلش و با تور از اب بگیره اما اینکا نکرد و با ظرف اب بمانند رنگ انگشتی برخورد کرد

لگوهاش خیس میکرد و روی زمین چاپ میکرد و از اونجایی که زمین گرم بود زود خشک میشد

58183740465969045619.jpg

اینجا هم ماهرخ پاهای گوسفندش خیس میکرد و باز هم بر زمین می تاخت

99091952516186659464.jpg

و بالاخره ماهرخ ماهی گیریش شروع کرد

250420122371.jpg

لطفا بخونین و دعا کنین

سلام به همه ی دوستان عزیز

وقتی تصمیم میگیری پدر و مادر شی ،حواست هست یا نیست،میدونی یا نمیدونی

اما دیگه زنده بودنت به شاهرگت ربطی نداره دیگه زندگیت تو ۲۴ ساعت طول شب و روز نیست

وقتی خدا بزرگترین  محبتش تو یه کلمه بهت میده حواست هست با همون یک کلمه ، یک زندگی بهت میده

تو ممکنه حواست نباشه اما اون محبت خدا اون زندگی باعث میشه یه جایی از خود خود واقعیت هم بگذری و خودت فراموش کنی

من عاشق این محبت و عشق بین پدر و مادر به فرزندم

****************

از هر کی که این پست میخونه خواهش میکنم واسه پسر عزیزمون که تقریبا سه سال سن داره دعا کنه و از دوستاتونم بخواین که واسه پسرمون دعا کنن

پسر کوچولومون الان تو اتاق ای سی یو هستش

و پدر و مادرش بی قرار حال پسرشون ،ساعتای سختی میگذرونن

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَِّحیم. " اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ

لطفا تو این روزای خوب خدا و ساعتای خاصش واسه پسرمون دعا کنین

 

 

img_0864 - copy.jpg

 

مشهد یا مدرسه

امروز داریم میرم مشهد

عزیزم داشتم وسایلت میزاشتم تو ساک که بریم ، ساکت برداشتی و میگی من رفتم

کجا مامانی؟

مدسه

من:خودکشیییییییییی

 حالا که مدرسه نمیریم و میریم مشهد

قراره با خاله صدیقه و پریماه بریم کتابفروشی خانه کوچک من یا همون شازده کوچولو

یه فروشگاه عالی

جهت اطلاع تو خیابون سناباد مشهد اگر گوگل کنید راحت ادرس میده من آدرسش دقیق نمیدونم

 برمیگردم

آخنگ=آهنگ

بیچینم=بچینم

بیچین=بچین

مدسه=مدرسه

بچخ=بچرخ

گبس=گربس

سی دی بیبیم=سی دی ببینم 

زیمپ=زینب 

یه دوست جدیدتر

 

سلام یه سلام گرم گرم تر از دلای مهربون و خوشحال

دلایی که امشب رفتن دیدن همایون عزیز

همون هدیه ای که چند پست قبل تر ازش نوشته بودم

ببینین چقدر اروم  خوابیده

عزیزم

اما من نمیذارم بخوابه و دارم لپش ناز میکنم

29479010385546333880.jpg

 

بازم من و دردونم

عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییز منی

دخترم قند و نباتم

عزیزم  خیـــــــــــــــــــــــــــــلی خوبی

خیلی خــــــــــــــــــــــــــــــــوب که تو ر دارم

مدتی هست که دوست داری مثل مامانا برخورد کنی گاهی با یه فیگور خاص میشینی و لبخند ملایمی رو لبای کوچولوت هست انگار  که چندین سال سن داری ،از منم خانم تر

گاهی با یه حسی با گوشی حرف میزنی که انگاری داری  یه قرارداد چند میلیاردی میبندی

مدتی هم هست که شدی مامان عروسکات مثل مامانای  با تجربه شیرشون میدی میخوابونیشون رو بالشت میزاری راه میبریشون بهشون  غذا و اب میدی واسشون قصه می خونی

میندازیشون بالا و میگی خدا خدا

ای بابا

همین که من میرم دنبال کارای خونه شما هم بدو بدو از من سریعتر

اینم نمونش

91969127223583205646.jpg

 

تازه جارو برقی و ... هم بماند

بماند که لباس میشوری، فقط واسه اینکه بچرونیش و اباش بریزه رو زمین 

 خیلی آرومی 

خیلی خانمی

شبا خودت بدون نیاز به من میخوابی ظهر م همین طور

خودت غذا میخوری شبا از خواب پامیشی و منو اروم بیدار میکنی میگی اب میخوام با اینکه خوابی بازم خودت لیوان دست میگیری و اب میخوری

تقریبا جیشت میگی جز وقتایی که گرم بازی هستی که اونم من یاداوری میکنم

وقتی جیش داری میدویی سمت دسشویی و میگی اینجا اینجا

گاهی میای بغلم میکنی میگی دوست دارم با اون لهجه ی نازت

غذا ت که تموم میشه میگی الهی شکر و  مرسی منموم یا دَست درد نَکنَ

گاهی تو جواب خودت مبگی:نوش جا

هرچی بگم واسم بیار میاری،مثل کنترل بالشت چادر و ....

عزییییییییییزم وقتی صدات میزدیم میگفتی ها! و نمیگفتی بله

این روزا وقتی صدات میزنم و میگی ها بی توجه بازم صدات میزنم و تو ۳ تا ۴ بار میگی ها!

و بالاخره تسلیم میشی و میگی بله بله قربون بله هات

یه نمه رو وسیله هات حساس شدی البته از وقتی بچه های بزرگتر از خودت مثل زهرا یاسین یا هدیه و ارمین وسایلشون بهت نمیدن تو هم همین طور شدی

از یاسمین کوچولو هم که در میری هی میاد بغلت کنه تو فرار میکنی

عزیزم این روزا و آینه با دوست خیالیت حرف میزنی

با یه دوست تو بازیات دعوا میکنی میخندی

راستـــــــــــــــــــــــی

به هیچکس اجازه نمیدی صندلی جلو  ماشین بشینه حتی مامان جونی

فقط من میتونم بشینم اونم با یه نمه ترشرویی شمااااااا

بازی 19

دخترم امروز  با بابایی چند تا بازی انجام داد

یکیش بازی لگو بود تا قبل از این ماهرخ علاقه ای به لگو نشون نمیداد امروز تصمیم گرفتم یه حال و هوایی به اسباب بازی های پراکنده نباتمون بدم که لگو ها هم جزء اونها بود اما نباتمون پرید و چند تا برداشت واسه بازی بابایی هم از راه رسید و با هم بازی کردن

بعداز این بازی رفتن سراغ توب بازی تو خوووووونه با شوتای مردونه ی آقای پدر

با هم نقاشی کشیدن و رقصیدن و خلاصه اینکه دخمری امروز با بابایی کلی کیــــــــــف کردن

 

57759619792187071308.jpg

 

دو تا دو دنبالش بدو

دخترم

دومین روز از بیست و دو ماهگیت داره تموم میشه و من توالی زندگی دردانه دخترم ر بنظاره نشستم

هر روز بمن ثابت مبکنی که بزرگتر شدی  ماه من روز به روز کاملتر میشی بزرگتر

این روزای من و تو به سرعت عمر میگذره

زود تند سریع بی وقفه

داری به ۲ سالگیت نزدیک میشی و من نمیدونم تونستم درک درستی از مادر شدنم داشته باشم؟

آیا باورم شده؟من لیاقت این موهبت بزرگ دارم؟

میترسم از اینکه این حس  ناقص همیشه همراهم باشه و من نتونم خودم به مادر  کامل ،واقعی بدونم و یه عذاب وجدان گنده که نکنه کم گذاشتم نکنه کوتاهی کردم و .... همیشه همراهم باشه

دخترم

تو این روزای سرد و گرم سبز و سفید واست سبزترین ها و سفید ترین ها ر آرزو دارم

توالی روزها ی زندگی ر بنظاره نشستم و شادی تو تنها امید ادامه ی این بی وقفه ی عمر در منه

بزرگتر شدنت ، کاملتر شدنت ،خانم شدن و به عرصه نشستنت همه ی شب و روز زندگی من شده

به امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید روزای بهتر ار بهتر 

رقص آذری ماهرخ

عزیز دلم

غوغا ی سکوت روزهای تنهایی من

لبخند گم شده ی  کوچه های باریک و تاریک دنیای من

تو ، تنها تو  انرژی نداشته ر بمن برمیگردونی

دخترم تو اون قدر مطلقی هستی که دوطرف من احاطه کردی و من از حضورت عددی شدم که نمیشه از قدر مطلق تو خارج شه

بین این دوخط قدر مطلق شادی و بچگی های تو موج میزنه دخترم منو همینجا و همینطور نگه دار

همیشه شاد و مهربون و پاک باش طوری که از هر لحظه و هر ثانیه با تو بودن غافلگیر میشم

 

 

عزییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم خیلی بیشتر از این عزیز من

امروز گوشی منو آوردی و میگی:

ماهرخ: مامان بپر بپر بزار

من: بپر بپر ، موبایل من، (ماهرخ خوبی مامان)

ماهرخ:بپر بپر بزار باااااااااااااااخ

من:بازم خودکشی یعنی منظورش آهنگ آذری منصور

بعله وقتی آهنگ گذاشتم  ماهی خانم گوشی ازم گرفتی و نمیدونی با چه دقتی با پاهات میرقصیدی

دو بار پاهات بهم گیر کرد و خوردی زمین  ،سعی میکنی نوک پات را بری ،تازه شلوارتم برداشتی انگاری دستمال تو دستت و میچرخونیش

آخه چی بگم من؟

یعنی به عروسیهای اخیر مربوط میـــــــــــــــــشه؟

ها؟

نبات مامان؟!

من تیشیدم=من کشیدم

خونه=خونه

کله=کله ـسر

موتونَم=میتونم

نِمتونَم=نمی تونم

.... تو داری=.....تو داری

مـَترَسَم=می ترسم

سوچی=سوئیچ

حوشدی دارم=خوشگل دارم (لباس خوشگل)

صوبویه=صبحانه

تسیدی=ترسیدی

خونمون=خونمون

مال خودممه خییده=مال خودمه بابام خریده

بوشور=یشور

هوستم=شستم

 

ماهرخ و ماژیک ها

ماهرخ خودمیییییییییییییی مامانیی

 

وا عجبا

آخه منی که تا بحال لاک ناخن از نزدیک ندیدم تو خونه هم نداریم تو هم ندیدی این چه کاره ؟؟؟؟

ماژیکت برداشتی و دونه دونه ناخنات رنگی کردی و واسه هر ناخنت که رنگی میشه یه قر میدی میگی:دشننه دشننه ماشاللا

تازه ناخنای منم رنگی کردی میگی دشننه دشنه ماشاللا

ماژیک پرون

عزیز مامان این روزا یه نمه خیالاتی شدی

کارایی میکنی که تو واقعیت نیست حرفای غیر ممکن

امروز ماژیکات برداشتی و رو برگه میکوبیدی ـ نوک ماژیک میزدی به دفتر و سریع برمیداشتی ـ

میگفتی بَپَر بَپَر

و یه نقاشی جدید خلق کردی دور از ظرافتای قبلتر که دایره های ریز و درشت میکشیدی

 

یه کوچولو من و ماهرخ

عزیزم  که روز به روز شیرینتر میشی

این چند روزه به ماژیکات علاقه زیادی نشون میدی

۱۲ تا مازیک هزار بار برمیداری یه خط کوچولو یا مارپیچ میکشی و یکی دیگه تند تند رنگاشون و عوض میکنی

خوشحالم که درشون میبندی و میزاری سر جاش

امروز داشتی نقاشی میکشیدی که تو خیالت در ماژیک و بردی سمت دهنت،فک کردم میخوای سوت بزنی اما به منم تعارف کردی:

ماهرخ:چایی؟؟(با حرکت سر نشون دادی که بمن تعارف میکنی)

من:اره مامان منم چایی میخوام

استکان بمن دادی و منم خوردم

من:به به مرسی خوشمزس

ماهرخ:برزم چایی؟دوباره؟

من:خووووووووووووووووودکشی از این کارای تو

       ******************************

یه ساعت قبل وقتی بارون تابستونی روز اول رمضان بند اومد از خواب پاشدی بردمت رو تراس نهارت بدم تو باغ بغلی دو تا گوسفند بودن که می چریدن

کلی با اونا کیف کردی

بهت میگم برو ببین چیکار میکنن؟

اومدی میگی نشستن تولد تولد

خوب گودزیلاااااااااااااااااااااااااااااااااا گوسفند کجا تولد کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جدیدا مورچه هم که میخوری میزنی ناز میکنی واسشون تولد تولد میخونی

 

هر کجا هم که میخوایم بریم دو تیکه از وسیله هات برمیداری و با خودت میاری که اگه بهت اجازه ندیم کوووووووووووولاک میشه

وقتی تو آشپزخونه غذا میپزم میگی من بیبییم

در یخچال باز میکنم میگی من بیبیم

صدای بچه ها تو کوچه میاد میگی من بچه ها بیبیم

از پنجره مدام صداشون میزنی بچه ها بچه ها

 

هدیه ی خدا

یه روزی همه یه جایی

ارزوهایی دارن ممکنه کوچیک باشه ممکنه بزرگ باشه

اما یه آرزو هست که همه به اون میگن امید اولش آرزوئه اما وقتی براورده میشه ،میشه امید زندگی ،میشه دلیل بودن و نفس کشیدن،میشه همه چیز آدم

خیلی خوبه که تک تک آدما این آرزو و این امید و داشته باشن

آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

از یه دنیای دیگه میاد ُمثل خودمون  اما پاک پاک مثل فرشته ها میاد بین این همه هنجار و نا هنجاری

این همه خوب و بد

این همه گرگ و بره

اما وقتی میاد از آب شفاف تره از نسیم لطیف تره از گل پاک تره 

وقتی میاد منزه منزه

یه امید دوست داشتنی

دارم از یه نی نی میگم که تازه هشت روزه که فرشته ها مثل قاصدک  آروم گذاشتنش کف دستشون و با هزار ارزو و دعای خوب فوتش کردن تو آدما بین من و شما

ادما اسمش گذاشتن همایون یه پسر فرخنده و مبارک

اون با یه کوله سوغاتی اومد روی لب خیلیا خنده نشوند  واسه چشم خیلیا اشک شوق  هدیه داد  تو همه ی  دلا شکر خدا جاری کرد و هزار سوغاتی دیگه

1013596_175226209316868_1574660029_n.jpg

 

عزیز دلم خوش اومدی قدمت مبارک ایشاللا همیشه شادی بیاری

همیشه شاد باشی

به خاله سارا و عمو رضا و خونوادشون و خودم و خودمون تبریک میگم

دنیا مراقب این فرشته تازه زمینی شده باش

از خوبیات بهش نشون بده

دنیــــــــــــــــا با توام حواست باشه هاااااااا

 

اینو چی خییدی؟=اینو کی خریده؟

میشتنه=میشکنه

خاما=خرما

خونی مشه؟=خونی میشه؟

چی ثده؟=چی شده؟

من بیبیئم=من ببینم

بچه ها=بچه ها

صبف=صدف

بودوش=بپوش

نوشابه=نوشابه

من بیسارم=من بزارم

بنداس=پرت کن ـ بنداز

تا تا عباسی خدا من نناسی=تاب تاب عباسی خدا منو نندازی

بازی 18

یه بازی دیگههههه

تو این بازی یه ظرف حلواشکری لازم داریم

من در حلوا ر چند تا سوراخ کردم

سوراخایی به اندازه ی ماکارونی فرم ،نخود ،عدس و ماکارونی ساده

پنج تا از هر کدوم از این موارد تو سینی چیدم و دادم ماهرخ و هر کدوم از ورودی مربوط به خودش مینداخت تو ظرف

یه دور با اشتیاق بازی کرد

دور دوم یکی مینداخت یکی میخورد

دور سوم کلا همه اقلام نوش جانشدن

 

10420122343.jpg

 

خواب کودکی

dsc0245.jpg

 

در دنیایی زندگی می کنیم که اگر با چشمان باز نخوابی خوابت را می دزدند.....

پس با چشمان باز بخواب تا رویاهایت را نبرند.... اما...... بدان وقتی هم که بیداری خوابت را میدزدند...!!

پس چشمانت را ببند و آسوده بخواب چونکه خوابهایت همیشه بیدارند..........

لا لا ،لا لا گل مینا، بخواب آروم ، بخواب حالا که من اینجام.

 

 

بوخورم=بخورم

موخوره=می خوره

بُداشتم=برداشتم

میسوزه=می سوزه

بِبَنَم=ببندم

مَنَس=مگس

دوباری بیریس=دوباره بریز

منموم=ممنون

اللا اپپر=الله اکبر

 

شیرین شیرینای ماهرخ خانم

عزیز دلم این روزا چقدر شیرین شدی آخه

من از روز اول تولدت  تصمیم گرفتم همه ی اولینهات رو نوار ویدئو ضبط کنم تا یه سنی این کار شدنی بود و منم دریغ نکردم

اما از ۱۸رماهگیت به بعد دیگه نشد که همه ی همشو ضبط کنم

قولی که به خودم دادم چی؟

تصمیم گرفتم تو وبلاگت ثبت کنم اما دختر طلا سرعت شیرین کاریات اونقدر زیاده که حتی واسه ثبت تو وبلاگم فرصت نمیشه

 

 

شیرین شیرینای این چند روزت:

امروز قبل از نهار بدو بدو اومدی و به آشپزخونه اشاره کردی و گفتی سوخ سوخ ،منظورت غذا بود آخ که باید میخوردمت

به دلیل حجم عروسیها و اشنا شدن سرکار خانم به وسایل ارایشی امروز تافت مو ر برداشتی و وانمود میکنی که داری موهای منو تافت میزنی ،جالبه که تفاوت بین اسپری و تافت میفهمی

 

یواشکی رژ منو برمیداری با یه آینه و شروع میکنی به مثلا جییییییییییگر کردن خودت

هر چیو که دوست داری میذاری رو پات و میخوابونی ،اگه من حرف بزنم با اخم میگی هیسسسسس خوابیده

امروز رفتیم مهمونی  و اومدی پشت من روی مبل از پشت منو هل دادی و گفتی پاشو من بیشینم  و ازم خواستی میز بکشم جلو  و مثل خانما از خودت پذیرایی کردی این چشماتم هی میرفت قرقره ی آسمون

وقتی صدای اذان میشنوی بمن میگی اللا اپپر و وانمود میکنی داری نماز میخونی 

هی میای پشت فرمون میشینی فرمونم با عصبانیت و دعوا از من میگیری و ازم می خوای دخالت نکنم

 

مامانی همش که یادم نیس اما قول میدم تو پستای بعدی بنویسم

سفر نامه شمال92

سلام

من اومدم با هوار تا از این بوسایی که میبینین

اینجا روز اولی که رسیدیم و بلافاصله پریدیم تو اب با وجود همه ی خستگیمون 

 11.jpg

 اینم از روز دوم سفر و  شن بازی با بابا و ارمین و نازنین

 

10.jpg

اینجا شب دوم مسافرتمونه که رفتیم پیست رالی و من سوار این ماشید شدم و عکس گرفتم این ماشین فروشی بودااااا

8.jpg

 

 اینم از بعد اظهر روز دوم  تو بازار ماهی فروشا

9.jpg

اینم از ارمین که یه سره با هم سر جنگ داشتیم داره سنگ و گوش ماهی بمن نشون میده

این لحظه صلح کرده بودیم

4.jpg

5.jpg

 

 و اما آخرین اب بازی ما روز اخر و سیاه شدن من

7.jpg

 حمام بعد از دریا

(قربون چشمونت که وقتی میگم ماهرخم چشمای قشنگی داره این شکلی میشی)

6.jpg 

وقتی از دریا دور شدیم و می اومدیم خونه واسه صبحانه کنار یه رود عریض نشستیم به اسم تجن

 

(آخه به چی فک میکنی دخترم که این طور مات گذر  زمان و جاری اب شدی)  

 (ای سرا پا همه خوبی به چه می اندیشی؟)

13.jpg 

3.jpg

واسه نهار رفتیم چشمه علی

اینجا من بذر درخت میچینم که بیاریم شهرمون شاااااااااید کاشتیم شااااااااید در اومد

2.jpg

 

1.jpg

بعد نوشت:

دخترم این چند روز زیاد سرحال نبودی و همه ی حواسم پیش تو بود شب اول تا ۳۹ درجه تب کردی

من خواب بودم  و متوجه گریت شدم وقتی بیدار شدم میلرزیدی و قرمز شده بودی هل کردم بردمت بیرون لباسات درآوردم و تا کنار ساحل رفتیم حالت که بهتر شد استامنوفنت دادم و خوابیدی اگرچه ویروس عزیز ترک وطن کرده اما هنوز سرفه میکنی و بیحالی

 

 

نموتونم=نمی تونم

کسی اینجایه؟=کسی اینجاس؟

نه دُرُ=نداره (نیشابوری)

بسته=بسته

توففیی=توت فرنگی

من بُلُدم=من بلدم

آب باسی مخوامه بریم=اب بازی می خوام بریم

چططوری=چطوری

ماشاللا=ماشااالله

دشننه=قشنگه

سوخ=سوخت

دسته=دستکش

نازینا=نازنین

گریه موییه=گریه می کنه

دوس دارم =دوست دارم

دسا میدم=غذا می دم

 پو=پول

دوببی=دوربین

نُنُس=مگس

خبر آمد سفری در راه است

سلام

فردا قراره بریم شماااااااااااااااااااااااااال لب دریا اما من ینمه تب دارم امان از این عروسیا ،بالاخره تموم شد

دعا کنین سالم برگردیم واستون از روزهای سفر و بعد سفر پست یزارم

شما هم مثل همیشه نظر ندین

اما من دلسرد نمیشم و دفتر خاطراتم نمیبندم و همیشه مینویسم

به امید روزهای بهتر در اینده

 

 

بعد نوشت:

یه روز قبل از سفر ماهرخ بردیم دکتر و معاینش کرد گفت عفونت نداره اما یه ویروس ورژن جدید وارد بدنش شده که باعث کم اشتهایی و تب و سرفه و استخون درد میشه

ازش پرسیدم میشه با این حال ببریمش مسافرت گفت بهتره نرین اما اگه رفتین تو مسیر مستقیم باد کولر نباشه

و دارو داد

گرچه ویروس بود و یه سوغاتی کوچک از طرف یاسمین عزیز

حالا سر به سر شدیم آخه یه بارم من از این سوغاتیا بهش دادم

عروسی خاله فاطمه

بالاخره عروسی اصلی هم تموم شد.

اینهمه برو بیا بدو بدو سر چند ساعت تموم شد

خوشبختانه به خیر و خوشی همه چیز تموم شد

اینم از ماهرخی تو عروسی

یریز ریز ریز ریز قر میداد

dsc0005.jpg

 

به به ماهرخ بغل عمو حمید قهرمان قهرمانان سنگنوردی

مرد عنکبوتی ایران (روز تولد ماهرخ روز عروسی ایشووووووون بود

 

untitled.jpg

فاططممه=فاطمه

ماففو=ماهرخ

میززنم=می زنم

بیتر بیتر=بی تربیت

 بداشتم=برداشتم

 غسسا=غذا

دوسته مننه=دوسته منه

تننه=تنده

ماهرخ و زبان بین المللی

امشب دخترم منو غافلگیر کرد

مدتی هست واسه ماهرخ دی وی دی  your baby can read خریدم اما چون دستگاه دی وی دی خوان ندارم و ماهرخ هم پای لب تاب نمیشینه نشد که واسش بزارم

یه عذاب وجدانی به اندازه ی توپ بسکتبال تو ذهنم قلمبه شده بود تا اینکه امشب همین طوری واسه دور هم بودن  دهان و دست و چشم به انگلیسی بهش گفتم و نشونش دادم دیدم دخمری تکرار میکنه موس ای هن و تک به تک هم نشون میده

هدفم اموزش نبود خواستم محکش بزنم اما دیدم دخمری علاقه نشون داد پس منم عزمم جزم میکنم و میرم که بازی های اموزشی زبان با دخمری انجام بدم حتما حتما حتما

به قربون موس و ای ها و هند های دخمرم

این ها اولین لغات اینگلیسی ماهک من بود که یاد گرفت

عاششششششششششقتم شیکر نبات من

عقد کنون سحر جون

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام از ته دل

دیشب رفتیم مهمونی بازم مهمونی همیششه مهمونی

مراسم عقد سحر جون و امید خاااااااااااااااااان بود

جاتون خالی کلی مهمون داشتن کلی زدن و رقصیدن منم که یسره دنبال وروره جادو بودم

010420122336.jpg

 

اینجا وروره  خانم دارن ناخونک میزنن

البته با کسب مجوز رسمی از عروس خانم و اقای داماد

010420122339.jpg